محمد مهريار

416

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

دارد ولى هنوز زبان محلى حفظ شده است ، تا بر سر آن چه آيد . البته مسألهء آب در اين نواحى و قلت آن چيزى نيست كه به آسانى حل شود و به ناچار در آينده كم و كمتر خواهد شد . انسان نيكخواه بصير از خود مىپرسد خدايا آيا در پايان امر قلت آب فاجعه پديدار نخواهد كرد ؟ . به‌هرحال وضع عمومى ديه چنين است كه گفتيم . واژه‌شناسى : اما در ذيل اين عنوان همهء مقصود ما گفت‌وگو از نام فاخر و جليل اين ديه است كه سابقهء قدمت خود را فرياد مىزند . اگر در اين واژه دقت كنيم آن را مركب از دو جزء « رام + شه » خواهيم يافت . جزء نخستين واژه ، « رام » همان واژهء دلاويز فاخر است كه در اسامى بسيارى از امكنه قرار دارد و در روزگاران پيش مورد توجه ايرانيان بوده است و رامجرد كه امروز هم نام محلى در مرودشت است و رام‌فيروز و رام‌بهرام نام امكنهء كهن بوده است كه در روزگاران ساسانى در ضمن نام امكنه به گوش مىرسيده است . امروز هم واژهء رامهرمز و رامسر و رامجرد ( شهر بابك ) و رامجين و رامك و رامشين ( سبزوار ) و رامسه ( اهواز ) و ورامين ( كرج ) و همه يادآور آن روزگاران كهن مىباشند . معناى آن همان رام و آرامش است كه باشكوه و جلالت در زبان فارسى ديده مىشود . اما جزء دوم آن « شه » به‌طورى كه در موارد مختلف گفته‌ايم ، معادل « زه » همان واژهء « آب » است و گفته‌ايم كه حرف « ز » در لهجه‌هاى مختلف به « سين » و « شين » بدل مىشود چنان كه رامسه ( اهواز ) و رامشين ( سبزوار ) نيز همان رامشه ( جرقويه اصفهان ) هستند و به‌طور خلاصه كلمهء رامشه معادل رامزه معادل « آب رام » است . يعنى آبى كه زور بازو و زحمت بىاندازهء ايرانى از زيرزمين بيرون آورده و ديهى بدين بزرگى را پديدار كرده است . فراموش نكنيم كه « رام » در زبان فارسى گذشته از معنى رامش و شادى و آرامى و دلخوشى به معناى مطيع و منقاد مىآيد . پندارى كه كلمهء رامشه به ما مىگويد من آبى هستم ( زهى ) كه با كلنگ ايرانى از زير اين قنات عميق رام شده‌ام و بيرون آمده‌ام و اين زراعت سرسبز را پديدار كرده‌ام . هرچند نظر ما نيست كه دربارهء تسميهء امكنهء ديگر گفت‌وگو كنيم ولى به مناسبت بگوييم كه رامين ( زنجان و كرج ) و ورامين و هر جاى ديگر اسامى با رام آمده باشد همه چنين معنايى دارد در مورد رامين با جزء اول آن « رام » آشنا شديم و جزء دوم آن « ين » همان نسبت است چنان كه از سيم ، سيمين و از زر ، زرين ، اما واژهء ورامين كه امروز شهرى است در نزديك تهران از سه جزء « و » معادل وه و « رام » و « اين » تركيب شده است با جزء دوم و سوم آشنا شده‌ايم اما جزء نخستين « وه »